من خود آن سیزدهم

گفتنش مثل هفت شیرین نیست،آنچه بر ما گذشت سیزده بود...


رابطه قطع شد!

یک

توی تاکسی نشسته ام با جوانی کنار دستم. هردو تنهاییم اماحرف نمیزنم-حرف نمیزند. نگاهش میکنم- نگاهم نمیکند. نگاهم میکند- نگاهش نمیکنم.ناگهان بیسکوئیتش را تعارف میکند. صفحات حوادث مطبوعات مرا از برداشتنش منصرف میکند. مطمئنا جنازه بیهوش کنار جاده تصویر قشنگی نیست!

دو

با دوستم و دوست دوستم قدم میزدیم.

حرف میزدند و من فقط گوش میکردم.

-دیشب خودم تنها خونه بودم تا صب خوابم نبرد.

- چرا ترسو؟

- همش یه صداهایی از پشت پنجره میومد.

- مگه پنجرهاتون محافظ ندارن؟

- نه!

دوستم و دوست دوستم از هم جدا میشوند.از دوستم نسبت دوستش را پرسیدم.پسر عمویش بود.

با تمسخر پرسیدم:

-مگه چندساله خونتون نیومده که از محافظ پنجره ها تون خبر نداره؟!!

تبسم تلخی کرد و گفت: پنج سال!

رسماً نابود شدم!

سه

بعد از مدت ها برای دیدن دوستی با قرار قبلی به در خانه شان رفتم. به محض این که آیفون را زدم. صدای ضعیفی از حیاط آمد.

-اگه با من کار داشتن بگید نیستش!--- بگید نمیدونم کی میاد!

آیفون را برداشتند.

-کیه؟

-ببخشید منزل آقای فلانی؟

-نخیر اشتباه اومدی!

-ببخشید.

قبول دارید آدرس اشتباهی رفتن از سنگ رو یخ شدن بهتر است؟ نه؟

چهار

....

پنج

....

راستی چه بلایی سر روابطمان آمده است؟


برچسب‌ها: متن زیبا, متن های کوتاه, متنی در مورد مسائل اجتماعی

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 16:59 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

صرفاً جهت ریا

تصمیم گرفتانده شدیم!چندتایی از مطالب وبلاگ را که در مجله چاپ شده است را اینجا درج کنیم.

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید.


برچسب‌ها: گروه مجلات همشهری, همشهری جوان, پیاده روی همشهری جوان, hamshahri javan
ادامه مطلب

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 16:35 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

داستان یک بیداری

-امیر!

ااممیییررر!

پاشو دیگه! چقد میخوابی؟ لنگه ظهره!

هه، به خیال خودش میتواند اینطور من را از خواب بیدار کند.منی که پنج بار زنگ ساعت و روشنایی وسط تابستان را به زانو در آورده بودم!

از وضوح صدایش،احتمالا در حال بالا آمدن بود از پله ها! هوای روی سرم را احساس میکردم،مثل اینکه پتو را برمیدارد.

باید کاری کرد،نباید شکست بخورم. از رو نمیروم و در هوا پتو را میقاپم و برای محکم کاری سه دور میپیچم دور خودم!

عقب نشینی کرد و برگشت.تق...آخرین صدای تولیدیش بود.

بعد از شکست دادن دشمن فاتحانه در تاریکی زیر پتو لبخندی میزنم!...

خدای من! چرا اینقدر هوا گرم شد؟ سوناست عیناً!شر شر عرق!

اه! لعنتی!

کولر را خاموش کرده بود.

ناچار تسلیم شدم و بلند!


برچسب‌ها: داستان کوتاه, داستانک, متن کوتاه و زیبا, خواب بعد از ظهر

[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 2:14 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

نوستالژی بازی (تیله)

کینه اش را به دل گرفته بودم.درست از وقتی که آن شاه تیله ام را برده بود.شک نداشتم که کار خودش بود.بسته تیله هایم که افتاد فقط او آنجا بود و به من کمک کرد.آن تیله را با هزار زور و زحمت از ته یک اسپری رنگ درآورده بودم.طلایی بود.بین آن همه تیله،این حکم همان زنبوری بود که بین چند هزار زنبور دیگر،ملکه شده بود.باید میرفتم و پس میگرفتمش! چه طور؟ دعوا؟بیخیال! دموکراسی و گفت و گو؟فکرشم نکن! فقط یک دوئل می توانست تکلیف را روشن کند.تیله در برابر تیله! یک دوئل تیله ای.قبلش باید حسابی تمرین می کردم.تیرم خطا می رفت،می فهمید که چشم به آن تیله دارم و دیگر محال بود به میدانش بیاورد.دو روز فرصت داشتم تا مسابقات محله ای.وقت مسابقه آن جا آنقدر شلوغ می شد که نه می شد جر زد و نه کسی شک می کرد. وقت کمی نبود.باید از یک بازیکن آماتور،حرفه ای می شدم.تمرینات سخت و فشرده بدنسازی،هوازی،بازی بدون تیله! و... در دستور کار قرار گرفت! و نصف روزی هم برای ریکاوری! روزش که رسید،آماده بودم. نوبت من شد.زاویه ◦56=α را گرفتم و پرتاب کردم.رفت توی چاله.رفت به هدف.انگری بردزیان! باید لُنگ بندازند از بس دقیق بود.نصف راه را رفته بودم.بقیه تیله های میدان را ورانداز کردم.خوشبختانه آن تیله من هم بود.بدی اش این بود که دور بود.خیلی دور.می شد قشنگ چند تای کنار چاله را جارو کرد و برد ولی آن یکی را نه! تا به حال از آن فاصله نزده بودم ولی حالا باید می زدم.یا بخت! یا اقبال! تمام نیرویم را در چله کمان (با رخصت از آقای عامل) گذاشتم و رهایش کردم... صدایش که برایم شبیه سمفونی بتهوون بود،هنوز گوشم را نوازش می دهد: تق!

 

تیله


برچسب‌ها: خاطرات مشترک گذشته, نوستالژی دهه هفتاد, تیله بازی, یادش بخیر

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 8:30 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

مردمِ غریب

«مردم» واژه ی غریبیست و در هنر غریب تر! یک محصول فرضاً هنری بازار را قبضه می کند.مردم استقبال می کنند و تیراژها بالا می روند.پول ها از پارو بالا می روند و امضاها از کاغذ بالا می روند. آن وقت جناب هنرمند فرت و فورت مصاحبه می کند که : من خاک پای مردم هستم. اصلاً هنرمند برای مردم است.افتخار می کنم که مردم،از کوچک و بزرگ، طرفدار من هستند و چه و چه...اما اگر همان محصول (دقت شود که همان محصول) به تمام معنا به زمین بخورد و مردم چیپس و ماست موسیر را به آن ترجیح دهند آن وقت همان هنرمند باز هم فرت و فورت مصاحبه می کند که : اثر من مردمی نبود.خواص اثر را می فهمند.سطح سلیقه ی مردم پایین آمده است .بازار هدف اثر من خواص بوده و جنبه مالی مدنظر من نیست و چه و چه! دیگر غریب از این بیشتر!

پ ن:چند وقت پیش در مراسم رونمایی از یک اثر هنری،هنرمند با گرفتن دست پیش برای جلوگیری از پس نیفتادنش،اثرش را یک اثر شخصی معرفی کرد که توجهی به بازار ندارد.می خواستم بگویم: شما که اثرت شخصیست بهتر نبود آن را شخصی نگه میداشتی.این کاریست...طبق معمول نتوانستم!


برچسب‌ها: هنرمند, محصول هنری, مصاحبه هنرمندان, مراسم رونمایی یک اثر هنری

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 5:40 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

نوستالژی بازی (فوتبال دستی)

یادش بخیر آن موقع ها هر کس میداشتش دیگر کسی را بنده نبود.میرفت یک گوشه مینشست با صمیمی ترین هم محله ایش با لبخندی پیروز مندانه خاک و خل خوری سایرهم محله ای هایشان را میدیدند و از اینکه دیگر نیاز نبود ساق هایشان را فدای گرفتن یک توپ پلاستیکی دولایه کنند کیف میکردند و فخر میفروختند.با اینکه اگرفوتبال دستی میداشتی منفور سایر هم محله ای ها میشدی(چون طبعا نمیگذاشتی که بازی کنند)اما خوبیش این بود که میتوانستی همزمان رونالدو و رونالدینهو و کافو و که و که باشی و رویش گزارش زنده کنی . صدای تلق تلوق توپ روی محوطه آهنی و گرداندن دسته ها و شروع مجدد بازی به شیوه های پست مدرنی چون آبگوشتی که دنیای دیگری داشت بعدش هم که بازی پر درد و رنج دوستان (بخوانید دوستان سابق)  پایان می یافت و خسته و کوفته با پا های تاولزده مقابلت به سمت خانه هایشان میرفتند پا میشدی (با دوستت)یک استخوانی میترکاندی وبا یک قوس 45 درجه ای پشت و کمرت را صفا میدادی و با لبخندی ملیح با همان دوست واحدت(طوری که بقیه بشنوند)قرار مسابقه برگشت میگذاشتی.و از تیکه های دوستان سابق ضایق صدر نمیشدی چون میدانستی که دارند می سوزند.اما خدا جای حق نشسته بود چون سوختن تو هم شروع میشد وقتی که خبر«سگا» خریدن هم محله ایت به تو میرسید و همین یار گرمابه و گلستانت از پشت سرکاردش را تا دسته توی کمرت فرو میکرد و میرفت پیش همان ها وبعد از دو روز مقاومت و بست نشستن در خانه حالا تو میماندی و یک عذرخواهی دسته جمعی از دوستان و غروری که مانند توپ پلاستیکی آن ورکوچه پاره پاره شده بود.

 

 

فوتبال دستی


برچسب‌ها: خاطرات مشترک قدیمی, یادش بخیر, نوستالژی دهه هفتاد, ضربه آبگوشتی در فوتبال دستی

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 18:33 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

کسی که قهر کرد...

بعد از دعوای دسته جمعی بزرگ،دیگر با آن ها حرفی نزد.با رضا،سینا و احمد که صمیمی ترین دوست هایش بودند.
از آن روز به بعد،ساعت هایی را که قبل ها با احمد بود،درس می خواند.ساعت های رضا را با ورزش پُر می کرد و از ساعت های سینا هم برای امور شخصی دیگر استفاده می کرد...
چند سال بعد،نتیجه ی آن دعوا را دید!


برچسب‌ها: داستان کوتاه, داستانک, داستان های زیبا و کوتاه, story

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 5:35 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

مبادله

می خواهم مبادله کنم...

چیزهایی که دارم را با چیزهایی که نیاز دارم.

چیزهایی دارم که نمی خواهمشان و چیزهایی ندارم که می خواهمشان!

برای مبادله،فرصت های خوبی داشتم که از دست دادم.اما این بار اشتباهاتم را تکرار نمی کنم،جبران می کنم.

چند وقتیست خریدار خوبی آماده که دست به نقد است.یک ماهی اینجا هست و یک ماهی وقت دارم.دیگر نباید از دستش بدهم.

دروغ و حرص و حسد و خشم و... می دهم.آرامش را می گیرم با...کمی تشنگی و گرسنگی!

تمام،برد است.نه؟

ماه رمضان،مبارک!


برچسب‌ها: ماه رمضان, دلنوشته هایی در مورد ماه رمضان, ماه مهمانی خدا

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 16:0 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

عِرق تخمه ای!

تقریباً همه ی پایه فوتبال ها را دعوت کرده بودم و تدارک های متناسب هم دیده بودم.تخمه،پفک،چای و...نا سلامتی بازی تیم ملی با نیجریه بود.پس عرق ملی کجا رفته بود؟و احتمالش هم بود که امتیاز بگیریم. فقط همین یک نفر مانده بود که دعوتش کنم اما تردید داشتم.می دانستم اهل فوتبال نیست. یکی از همان هاییست که اعتقاد دارد،پولش را این ها می گیرند،چرا حرصش را ما بخوریم ،بود. از طرفی هم می دانستم دعوتش نکنم ناراحت می شود.عقلم گفت دعوتش کن و دلم گفت نه! حوصله ماجراهای بعدش را نداشتم و دعوتش کردم.
همه جمع بودیم. او هم با اکراه نشسته بود .بازی شروع شد.همین اول کار یورش به خوردنی ها شروع شد.اصلاً بازی را ول کرده بودند.من هم که اهل کم آوردن نبودم! صدای ترق تروق شکستن تخمه ها صدای گزارشگر را تحت تاثیر قرار داده بود.فکر کنم همگی معتقد به غفلت موجب پشیمانیست بودیم که در خوردن اندکی کوتاهی نمی کردیم.گه گاهی زیر چشمی نگاهش می کردم.او هم کم کم داشت یخش آب می شد.کمی که گذشت گرم هم شد.بعدش داغ شد!
-نگاه کن!اصلاً توجیه شدن برای گل نخوردن.می ترسن حمله کنن.(تق توق...پف!) آها بیا! چه طور هول میشن و زیرش میزنن. خسرو زیادی با توپ کار میکنه.حیف رحمتی که نیستش.تیم خلاقیت نداره! (تق توق...پف).جای جباری خالیه!و.. 
شده بودم سنگ صبور کارشناسی هایش.اواخر بازی بود که دیگر صدای دهن ها نمی آمد.همه چیز خورده شده بود.آخرین تصویری که ازش دیدم این بود:با دستانش ته پلاستیک را کندوکاو می کرد که شاید چیزی گیرش بیاید.وقتی پیدا نکرد،دوباره یخ شد: شماها چقد بیکارین نشستین اینارو می بینین!از اولش گفتم که وقت تلفیه!من که رفتم...


برچسب‌ها: فوتبال ایران و نیجریه, جام جهانی 2014 برزیل, کارلوس کیروش, پیش بینی جام جهانی فوتبال

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 12:50 ] [ ح.ح.س ]

[ ]

هلندِ قهرمان!

«آخرین قهرمانیش را پدربزرگ ها یادشان هست».«فقط برای گرم کردن مسابقات آمده اند».«ستاره هایش پا به سن گذاشته اند».«هربار که به فینال آمده اند،شکست خورده اند» و....

گزاره های قبل را در مورد تیم فوتبال هلند،فراموش کنید.امسال سال این گزاره است.«هلند قهرمان!»

 

فرمانده ای به نام لوئیس فن خال

بعد از اخراج فن مارویک که بیشتر به هنرپیشه ها می خورد تا به مربی،با آن فضاحتش بعد از جام ملت ها،انتخاب فن خال همان در و تخته ای بود که باید مدت ها قبل جفت و جور می شد.مرور اخبار پیرامون تیم نشان می دهد که دیگر خبری از هرج و مرج  ستاره ها نیست.شهر در امن و امان است.فرمانده فن خال،کارش را بلد است.هم زیبا بازی می کنیم و هم می بریم.فکر نکنم نیازی باشد که کارنامه اش را در دوران مربیگری مرور کنیم.مگر نه؟

 

ستاره های نارنجی

همگی تیم ستاره هستند.این را با شروع جام خواهید فهمید.اما این چندتا را داشته باشید تا بعد:فن پرسی در تیم فاجعه ی این فصل منچستر ستاره بود.اسنایدر با تیمش امسال علاوه بر قهرمانی در لیگ ترکیه،در لیگ قهرمانان هم موی دماغ خیلی ها شده بود.یوونتوس را که یادتان هست؟روبن و هونتلار هم در بایرن و شالکه حسابی درخشیده اند و روی فرم هستند.فقط  کمی تک روی های روبن روی اعصاب است که آن هم با فان خال روبه راه است.

 

تیم هیولا

توازن در تمام خطوط زمین برقرار است و این یعنی قدرت.دیگر قرار نیست بلایی که روسی ها بر سر هلند فان باستن آوردند تکرار شود.نگاهی به نتایج بازی ها در راه صعود به جام جهانی نشان می دهد که به چه تیم ترسناکی روبه رو هستیم. ترکیه پرادعا را با دوتا دوگل در بازی رفت و برگشت فرستادیم لای باقالیا،از روی مجارستان با دوازده گل رد شدیم، استونی و آندورا هم که له کردیم و فقط برای تنوع در یک بازی به رومانی حال دادیم و مساوی کردیم.10 بازی-9برد-1مساوی-0باخت-34زده-5خورده.وحشتناک نیست؟

 

صعود نارنجی

گروه بندی جام جهانی هم که دیگر گفتن ندارد.فقط اسپانیا تیم گروه است که کارش ساخته است.کاسیاس که هوشیاری سابق را ندارد و در مقاطعی  دروازه دوم تیم باشگاهیش هم بود.ژاوی هم در ترکیب قرار بگیرد،شانس آورده است.کاستا با مصدومیت روبه رو شده و فابرگاس و پیکه هم نه خود و نه باشگاهشان این فصل حال و روز خوبی نداشت.بقیه هم وضعیت بهتری نسبت به این ها ندارند.فقط راموس آماده است که بعید است مقابل خط حمله آتشین ما کاری از پیش ببرد.تازه انتقام فینال گذشته را که هنوز فراموش نکرده ایم! بقیه تیم ها؟ استرالیا؟ شیلی؟ بی خیال...

 

راه قهرمانی نارنجی

از گروه که صعود کردیم در بدبینانه ترین حالت برزیل را داریم.با تمام احترامی که برایش قائلیم،آن ها بهتر است بروند و به اوضاع کشورشان رسیدگی کنند.برای قهرمانیشان وقت هست! بعد از آن تیمی که بشود نام تیم را برایش بگذاریم ایتالیاست که آن ها هم دیگر فسیل شده اند.از جمع زدن سن بازیکنانش دچار سرگیچه می شوید.بعید است مقابل ما دوام بیاورند.فینال هم که فرقی نمی کند کدام تیم باشد.پرتغال،آلمان،آرژانتین (اگر ایران بگذارد!!!).هرکدام باشد نمی تواند جام را از ما بگیرد.

 

جام نارنجی

اصلاً پیشنهاد میکنیم بقیه تیم ها برای دومی بازی کنند و هدفشان را نایب قهرمانی بگذارند.چون چه بخواهند و چه نخواهند،جام مال ماست!تاریخ گذشته را که در هر فینال جام جهانی شکست خورده ایم را فراموش کنید. تاریخ را دوباره می نویسیم!

 

تیم هلند در جام جهانی

 


برچسب‌ها: تیم ملی فوتبال هلند, پیش بینی جام جهانی فوتبال برزیل, تحلیل جام جهانی فوتبال, عکس تیم ملی فوتبال هلند

[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 13:38 ] [ ح.ح.س ]

[ ]